ای صدایت آشنا در کوچه های بی کسی

اشک گرمت را بنازم از برای بی کسی

 

تا شنیدم من صدای گریه خامـوش تو

گفتم ایدل بشنواینست های های بی کسی

 

همچو سروی سر ز سرافراشته برجا بمان

یکه و تنهای تنها در میان باغهای بی کسی

 

گرچه اندر باطنت زاری و دلخسته ولی

خم میاور بر رخت از داغهای بی کسی

 

عشق، جـاویدان نیست هرگـز در وصال

عشق جاویدان بجوی اندر سرای بی کسی

شعر : رضا نجفی مهر 81