درباره نویسنده
رضا
عاشق کوهنوردی،شنا،ماهیگیری،موسیقی سنتی مخصوصاَ سنتور و مخالف سرسخت دود و دم ،تنبلی ،پرخوری و خوابیدن تا لنگ ظهر
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • رضا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • حکیم عمر خیام
  • دریاچه سد طالقان
  • جملاتی از دکتر حسابی
  • (ولنتاین) را به عشقمان تبریک بگوییم یا (سپندارمذگان) را؟
  • آرزو
  • ساحل و صدف
  • زمستان
  • منطق ماشین دودی
  • یکدنیا واقعیت
  • حسین پناهی
  • نجات جوجه از سقوط توسط پدر و مادرش
  • در آستانه (احمد شاملو)
  • قوانینی که انیشتین فرصت مطرح کردنشان را پیدا نکرد
  • سخنانی از ناپلئون بناپارت
  • بودا و زن هرزه
  • انسانهای بزرگ / متوسط / کوچک
  • سه حکایت شنیدنی و خواندنی
  • خبری بسیار کوتاه برای مردی بزرگ
  • نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقــر
  • چرا زاویه دید مهم است ؟
  • سرنوشت یک زنبور
  • دوستی
  • زندگی ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به فردا انداخت
  • صفای اصفهانی
  • بهترین دوست
کلمات کلیدی مطالب
  • فقر (۱)
  • سپندارمذگان (۱)
  • زمستان (۱)
  • دکتر مصدق (۱)
  • حسین پناهی (۱)
  • ساحل و صدف (۱)
  • انسانهای بزرگ / متوسط / کوچک (۱)
  • قوانین انیشتین (۱)
  • در آستانه(شاملو) (۱)
  • یکدنیا واقعیت (۱)
  • جملاتی از دکتر حسابی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
دوستان من
  • آنا پورنا
  • دردمندان
  • کلاغها
  • مکث
  • نوبهار زندگی
  • دست نوشته های یک روانشناس کودک
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر





ساعت فلش

کد نمایش آب و هوا

کد نمایش آب و هوا

گالری عکس

بهترین دوستت کیه
حکیم عمر خیام
نویسنده: رضا - پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱

غیاث‌ الدین‌ ابوالفتح‌ عمر بن‌ ابراهیم‌ خیام‌ یا خیامی، یکی‌ از دانشمندان‌ نامدار مشرق‌ زمین‌ است‌ که‌ در میانه‌ سده‌ پنجم‌ هجری‌ در نیشابور زاده، و در اوایل‌ سده‌ ششم‌ وفات‌ یافته‌ است. او از بزرگ‌ترین‌ عالمان‌ عصر خود بوده، و هوشی‌ فوق‌ العاده‌ و حافظه‌ یی‌ نیرومند داشته‌ ‌ است. دانشهای‌ متداول‌ عصر خود را خوانده‌ و نیک‌ می دانسته و در فلسفه‌ و ریاضی‌ و نجوم بر همگان‌ فائق‌ آمده‌ است، به‌ هر دو زبان فارسی‌ و تازی‌ شعر سروده، و در علوم‌ مختلف‌ کتابها و رساله‌های‌ ارجمند داشته‌ است، که‌ همه‌ بر صفای‌ ذهن‌ و وسعت‌ دانش‌ و اطلاع‌ او دلالت‌ دارد.

‌خیام‌ در زمانه‌ خویش‌ منزلتی‌ بزرگ‌ و شهرتی‌ عظیم‌ و آوازه‌ای‌ نیکو داشته‌ و معاصران‌ او همه‌ وی‌ را به‌ القاب‌ بزرگی‌ نظیر: «دستور»، و «امام» و «فیلسوف» و «حجة‌الحق» ستوده‌اند، و از این‌ رو با پادشاهان‌ و امیران‌ هم‌ نشینی‌ داشته، و در نزد آنان‌ مقرب‌ و محترم‌ بوده‌ است.

‌اولین‌ کسی‌ که‌ رباعیات‌ او را به‌ انگلیسی‌ ترجمه‌ کرده، شاعر بزرگ‌ انگلیس‌ فیتز جرالد Fitz Gerald است‌ که‌ با روشی‌ زیبا و دلپذیر آن‌ رباعیات‌ را ترجمه‌ کرده‌ و توجه‌ مغربیان‌ را به‌ سخنان‌ او برانگیخته‌ است. و این‌ ترجمه‌ در دلهای‌ انگلیسی‌ زبانان‌ تأثیری‌ بزرگ‌ کرده، تا بدانجا که‌ به‌ خواندن‌ و فهمیدن‌ رباعیات‌ او که‌ در واقع‌ باز گوینده‌ افکار فلسفی‌ اوست‌ بیش‌ از ما ایرانیان‌ دل‌ داده‌اند.

خیام امروزه در آمریکا نیز از پرطرفدارترین شاعران ایرانی است و کوچکترین کتاب چاپ شده از خیام  درشهرنیویورک  به چاپ رسیده است.

چند رباعی زیبا از خیام:

ای بس که نباشیم جهان خواهد بود

بی نام ز ما و بی نشان خواهد بود

زین پیش نبودیم نبد هیچ خلل

زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

 

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

وز هییچکسی نیز گوشم نشنود

کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

 

خیام تو گفتی که بسی خواهی خفت

بی مونس و بی حریف و بی همدم و جفت

گفتی که به کس مگو تو این راز نهفت

هر لاله پژمرد نخواهد بشکفت

28 اردیبهشت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام

نظرات ()



دریاچه سد طالقان
نویسنده: رضا - دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()



جملاتی از دکتر حسابی
نویسنده: رضا - سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم.

 داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند.

همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم.

 انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلکه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست!

 انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است.

 همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد .

 عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی.

 دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم.

 ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.

 عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است.

راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. 

نظرات ()



(ولنتاین) را به عشقمان تبریک بگوییم یا (سپندارمذگان) را؟
نویسنده: رضا - شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠

مرغ همسایه دوباره هیبت غاز به خود گرفته است

چند سالی است که ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و … در کشورمان باب شده است . اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که در این روز باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند.

 

 ولنتاین چیست؟

در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس ، عقاید عجیبی داشت، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (ولنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نهاد و سمبلی می شود برای عشق.

 اما متاسفانه و با کمال تعجب، ایرانیان ِ امروز، با بیش از چهارهزارو پانصد سال تمدن، برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه ی تمدن و فخر می دانند! همه اسم "ولنتاین" را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند، ولی تا به حال اسم "سپندارمذگان" به گوششان هم نخورده است .

 

 "سپندارمذگان" چیست؟

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، یعنی حدودا دوهزار سال پیش از تولد ولنتاین، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با ۲۹ بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان – روز زن و روز زمین) دو موجود زاینده را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند.

در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.

شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از (ولنتاین)

به (سپندارمذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم

 

نظرات ()



آرزو
نویسنده: رضا - چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠

از خدا پرسید:

اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای پس آرزو کردن چه سود دارد؟

خداوند خندید و گفت:

شاید در سرنوشتت نوشته باشم هر چه آرزو کرد . . .

نظرات ()



ساحل و صدف
نویسنده: رضا - دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می افتد در آب می‌اندازد.

- صبح بخیر رفیق، خیلی دلم می خواهد بدانم چه می کنی؟

- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست.. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟

مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:

"برای این یکی اوضاع فرق کرد."

نظرات ()



زمستان
نویسنده: رضا - شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

به یاد عزیز در خاک آرمیده ایی  که

 در گمنام اباد طوس

در گوشه ایی از باغ فراموش شده فردوسی

" که سنگ قبر برجسته ایی هم زیادش دیدند"  

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

اخوان ثالث

 

نظرات ()



منطق ماشین دودی
نویسنده: رضا - چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »